تبليغاتX
روزنگارهای سین برای شین

روزنگارهای سین برای شین

136- علوم

برای شب امتحانی خوندن، برای امتحان های تستی و غیره، کتاب کار علوم نشر گل واژه رو پیشنهاد می کنم. البته تایید نمی کنم ها!

خلاصه درس رو ابتدای هر فصل نوشته و راحت می شه از روش از بچه سوال های امتحانی پرسید.

منتها اینکه بچه مفهوم یک مطلب رو کاملا درک کنه، نمی شه روش خیلی حساب کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:5  توسط مامان شین  | 

135- کتاب کار

من از اون دسته مامانا هستم که - متاسفانه - اصلن به کفایت کتاب های درسی اعتقاد ندارن. هر کی یک نقطه ضعفی داره دیگه. آره. من برخلاف شعارهای قبل از مدرسه رفتنِ شین، کتاب کاری شدم.

دوست دارم یه کمی راجع به کتاب کارها، آزمون ها، وسایل کمک آموزشی و غیره با دوستان تبادل نظر کنم.

نبود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 7:57  توسط مامان شین  | 

134- چه خبر؟

وقتی شین از مدرسه برمی گرده، به مثابه یک گنجشک جیک جیک کنان تمام وقایع اتفاقیه ی مدرسه رو برای من تعریف می کنه، مثلاً این که امروز سر کلاس فارسی چه درسی گرفتن، معلم ورزش چه حرکت جدیدی رو یاد داده، انتخابات شورای مدرسه به کجا کشیده شده و کی بهترین انشای کلاس رو نوشته.


آه. دلم می خواست پاراگراف بالا واقعیت داشت. یعنی اگر بگید، در حد اینکه "امروز مدرسه منفجر شد و آتش نشانی طی یک عملیات محیرالعقول بچه ها رو نجات داد"، من از دهن این بچه خبر بشنوم، نمی شنوم!

باور کنین اغراق نمی کنم.

یکی از انگیزه های جدی من برای عضویت در انجمن همین بود که از اتفاقاتی که افتاده یا قراره بیافته خبردار بشم. که مدیر مدرسه خیلی لطف می کنه و اول هر سال، یک تقویم کاری دست ما می ده، عین همون تقویم هم عمل می کنه، کم و زیادش رو هم از طریق نامه ابلاغ می کنه.

یعنی اگر اون تقویم رو هر روز نگاه کنم، اطلاعات رو در زمان به مراتب کمتری کسب می کنم تا اینکه هفته ای یک بار در جلسه انجمن شرکت کنم.

دخترک هر روز که به خونه می آد، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد، از تمام موجودات خیالی و واقعی، از استند تمام کارتون های جدید برام تعریف می کنه، اما دریغ از اندکی "داده"ی درست و درمون.


مثلا، من ساعت نه و نیم شب موقع بوس شب به خیر متوجه می شم که ایشون فردا صبح نیاز به دو برگ مقوای فابریانو  دارن، یا یک روز مونده به اجرای تئاتر خبر می شم که نیاز به لباس خاصی داره، یا صبح موقعی که در به در دنبال کتابش می گرده متوجه می شم که امروز آزمون پرلز دارن.


دوستم می گه هر وقت مامانت زنگ زد و پرسید " چه خبر" و تو یک ساعت از قمر خانم و کبری خانم تعریف کردی، یا از خورشی که پختی و لباسی که رفو کردی، اونوقت انتظار داشته باش اینم تمام جزئیات رو تعریف کنه.

من که همیشه می گم " سلااااامتی". چیکار کنم این دختره یاد بگیره گزارش بده؟


+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 8:5  توسط مامان شین  | 

عضویت در انجمن اولیا و مربیان مدرسه

آری یا خیر؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:32  توسط مامان شین  |