تبليغاتX
روزنگارهای سین برای شین

 دوایر جادویی اقلیدسی راه بسیار خوبی برای تمرین تمرکزه. کودک مجبوره که حرکات دستش رو کنترل کنه تا بتونه اشکال رو درست در بیاره. می شه از اشکال بوجود اومده برای تزئین استفاده کرد. الان موضوع خاصی به جز درست کردن کاغذ کادو توی ذهنم نیست. اما قطعاً کاربردهای جالب دیگه ای هم داره.

بازی جذابیه، اگر از قلم های رنگارنگ استفاده بشه، و اگر بزرگتری همراهی بکنه که جذابیت ش دو چندان می شه!

سین، مامانِ شین






لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:39 توسط :: مامان شین ::

یادته ؟ می گفتی فیلمه؟


این ماسک رو ساخته. گذاشته روی صورتش، بعد یک لیس به کف دستش می زنه و می کشه روی موهای ماسکه، که یعنی مثلاً داره حالت می ده به موهاش!



سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:37 توسط :: مامان شین ::

شرح :

۱- بابابزرگ، در حال زبون درازی.

۲- دو تا کوسه کله چکشی، از دو زاویه مختلف. اصولا خیلی به بال پشتی کوسه علاقه مند شده، موقع شنا دستش رو روی سرش می گذاره و به ملت حمله می کنه!

۳- متفرقه،  دو تا سفره ماهی، اسب دریایی، دو تا عروسک میمون و اسمش که سانسور شد!

۴- زنبوری بر گلی، چقدر هم که سنگینه!

 سین، مامانِ شین

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 21:5 توسط :: مامان شین ::

پالوده طالبی درست کردیم.

کار خاصی نبود. تکه های طالبی رو می انداختیم توی بلندر و آخر کار هم کمی گلاب اضافه کردیم. برای هیجان انگیز تر شدن برنامه، با کمی شکر لیوان رو قشنگ تر کردیم.

شین از تزئین لیوان خیلی خوشش اومده بود. می گفت : مامان انگار کنار دریاییم!

سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:0 توسط :: مامان شین ::

این کاردستی رو توی مدرسه ساخته.


ساخت منشورهای منتظم کار سختی نیست. می شه یک مستطیل رو به شش قسمت مساوی تقسیم کرد و تا زد. شین اینجا با استفاده از کلیپس منشورها رو به هم چسبونده. به نظرم آشنایی با زندگی زنبورها، به درک بهتر هندسه فضایی هم می تونه ختم بشه.

سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:58 توسط :: مامان شین ::

با استیصال از اتاقش به دستشویی و اتاق ما می ره و برمی گرده. هر بار چیزی در دست داره، و انقدر این کار رو تکرار می کنه که دیگه حجم فوضول دونی من پر می شه و می رم بالای سرش.

با زغال تمام صفحه رو سیاه کرده، بعد سعی کرده با پاستل گچی سفید، با استفاده از شابلن خیلی کوچکی ستاره روش بکشه. وقتی دیده پاستل توی شابلن کوچیک جا نمی شه، از مداد سفید استفاده کرده و نتیجه لازم رو نگرفته. رفته یک شابلن بزرگتر درست کرده و اومده، اما پاستل سفیدش آغشته به ذرات سیاه زغال، هیچ کمکی نکرده.

به سراغ چسب رفته. بله چسب! چسب اسکاچ پهن رو برداشته و با فلاکت سعی کرده به شکل ستاره ببره، و با چسبوندنش روی زغال سعی کرده که ذرات سیاه کربنی رو از روی کاغذ بلند کنه، به شکلی که جاش یک ستاره سفید باقی بمونه، اما نشده.

نگاهم می کنه و می گه، ببین مامان ببخشید اینجا خیلی کثیف شده ولی من باید این رو انجام می دادم. حالا چیکار کنم ؟

براش توضیح می دم که می تونسته از گواش استفاده کنه برای کشیدن ستاره ها. واقعیتش خودم هم نمی دونم چه شکلی می شه با پاستل گچی سفید روی زمینه سیاه ستاره کشید.

علی رغم تمام جاپاهای کوچولوی سیاه در جای جای مسیر رفت و آمدش، علی رغم فرشی که به گند کشیده شده، و علی رغم قیافه مضحکش با اون همه پودر سیاه که به دور لبش و چشم هاش مالیده بود، خوشحال بودم. از اینکه به تنهایی قدم های کوچیکش رو برای حل یک مساله برداشته.

دوستت دارم کوچیکم

سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:28 توسط :: مامان شین ::

>