تبليغاتX
روزنگارهای سین برای شین
روزنگارهای سین برای شین
نگارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط مامان شین
مادر یک کلاس اولی بودن کار بسیار سختیه. قرار نیست چهل کیلومتر رو یک نفس بدوید. قرار نیست از صخره های صاف و صیقلی بالا برید. حتی قرار نیست که کنترل تلویزیون رو از دست همسر گرامی* جدا کنید. فقط قراره به خودتون مسلط باشید، در کار فرزند دخالت نکنید، بر کار فرزند نظارت بکنید، بازیگوشی ها و بی دقتی ها رو نادیده بگیرید، با معلم و مدرسه تعامل داشته باشید. همین. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ما سال گذشته یک بار تجربه آموزش خواندن و نوشتن رو در محیطی عاری از استرس های مرسوم سیستم آموزشی ایران داشتیم، وگرنه چه می شد! وقتی از شین می پرسم "معلم تون چطوره؟"، می گه: " خیلی مهربونه، اما خیلی هم حرص می خوره، الکی!". خدا به داد معلم گرامی برسه.

......................

تصمیم دارم رویکرد جدیدی در وبلاگ داشته باشم. بخشی برای به اشتراک گذاشتن نگرانی های مادرانه، علی الخصوص از نوع مادران کلاس اولی! به نظرم همونقدر که بچه ها در مواجهه با محیط جدید نیاز به آموزش دارن، مادرها و پدرها هم محتاج آموزش هستند. آموزش و پرورش متاسفانه در این زمینه خوب عمل نکرده. بهتره بگم اصلا کاری نکرده که بخواد خوب یا بد ارزیابی بشه. این همه برنامه هر سال به مناسبت اول مهر از صدا و سیما پخش می شه، دریغ از یک مصاحبه خشک و خالی با چهار تا کارشناس آموزش ابتدایی که دورنمای فجایعی  (!) که قراره اتفاق بیافته رو به پدرها و مادرها نشون بدن. ما که از اول می دونستیم این بچه نابغه که نیست هیچ، یه کمی هم ... استغفرلله، ببینین قیافه مادرانی رو که انیشتن تحویل مدرسه می دن و بعد امتیازات "پائین تر از حد انتظار" دریافت می کنن!

........................

و اما... اگر مادر عزیز کلاس اولی کمی ، فقط کمی وقت داشت، قطعاً کتاب های با ارزش نشر نظر رو در وبلاگش معرفی می کرد. کتاب جذاب "لطفا به هنر دست بزنید!" اثر "آماندارنشاو"، مجموعه کتاب های "نگاه کن" اثر "گیلیان ولف"، و "هنر، راهی برای شناخت جهان" اثر "ورونیک آنتوان" و "الفبا در هنر" اثر " میکلت ویت"، کتاب های بسیار جالبی هستند که آثار معروف نقاشی جهان رو به گونه ای متفاوت در مقابل دیدگاه فرزند شما قرار می دهند. کودک در این کتاب ها یاد می گیره که به نقاشی ها به شکل دیگه ای نگاه کنه. مامان کلاس اولی عزیز، مرسی از اینکه این کتاب ها رو به ما قرض دادی، هنوز سیر تماشاشون نکردیم، در اسرع وقت باز پس داده خواهد شد!


سین، مامانِ شین

* آقای ف ما مخلص شما هم هستیم، هر چی دلت می خواد این کانالا رو بچرخون! فقط ترو خدا به "فرندز" که رسیدی مهلت بده!

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط مامان شین
به تقلید از من که هاشور می زنم و سایه ایجاد می کنم، طراحی می کنه.

بانوی آوازه خوان :

پرنسس :

شوالیه ها در مقابل قلعه :

پسری که تخته شنا رو بغل کرده و کرال پشت تمرین می کنه :

بدون شرح، واقعا نمی دونم چیه این :

 

جوجه سر از تخم در آورده :

 

سین، مامانِ شین

نگارش در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط مامان شین
خدا رو شکر که وقتی این "موجود فئو" رو می ساخت من بالای سرش نبودم. دست خودم نیست، هی می خوام بهش یاد بدم که چیکار کنه و چیکار نکنه که کارش قشنگ تر و بهتر از آب در بیاد.


می خواست با این موجود زشت باباش رو بترسونه، خوب پدر های از همه جا بی خبر وقتی از سر کار می آن از کجا باید بدونن که قراره بترسن؟ نتیجه این شد که بابا نه تنها نترسید، بلکه با یک "این چیه دیگه؟" پاک حال دختر ما رو گرفت.


سین، مامانِ شین

نگارش در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط مامان شین
بعد از یک ماه و نیم ننوشتن، سلام باید داد لابد!

سین، مامان شین

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ