تبليغاتX
روزنگارهای سین برای شین

خسته از پیاده روی طولانی، تشنه و تفدیده، به خونه برگشتم. وقتی در رو باز کردم، با خونه ای مواجه شدم که انگار بمب درش منفجر شده باشه. و صد البته، بین همه خرت و پرت هایی که روی میز پراکنده بود، یک لیوان نوشیدنی نظرم رو جلب کرد :


برام آیس تی درست کرده بود. با انگور، هویج، و سس پنیر چدار (!) تزئینش کرده بود. سس رو با مهارت به لبه لیوان مالیده بود. چه کار سختی بوده براش!

فکر نمی کنم دیدن هیچ اثر هنری می تونست چنین الهام و انگیزه ای در من ایجاد کنه دخترم. ممنون عزیزم.



سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:17 توسط :: مامان شین ::

مدتی بود که با شین برنامه تهیه خوراکی - همون آشپزی - نداشتیم. در واقع ایده ای برای تهیه یک خوراک جدید نبود. این جور مواقع ذهن آدم آماده دریافت اولین جرقه است، و این جرقه رو شین زد.

در ظرف چای رو که باز کردم بوی هل بلند شد. شین نفس عمیقی کشید و برای استشمام بوی هل ابراز علاقه کرد. براش توضیح دادم که هِل چیه و به چه کاری می آد، و ایده درست کردن یک دسر ساده ، که نمی دونم کی و کجا خونده بودم توی ذهنم شعله کشید.

هویج رو خرد کردم و با آب بسیار کم پختم. با پشت چنگال نرم کردیم( بهتره بگم کردم، چون شین با اولین تلاش ها ابراز خستگی کرد!)، با عسل مخلوط کردیم و حسابی هم زدیم. بعد ظرف هل سائیده رو گذاشتم جلوی شین تا با نوک انگشتان کوچکش ذره ذره به مخلوط اضافه کنه. کمی گلاب، کمی زعفران، دوباره کمی عسل، به همین ترتیب اضافه کردیم و چشیدیم تا طعم دلخواه مون ایجاد شد.


براش شرح دادم که چه شکلی از "ریشه" گیاه هویج و "دانه" گیاه هِل و "پرچم" گل زعفران و "عصاره" گل سرخ این دسر خوشمزه رو درست کردیم. بلافاصله با شیطنت گفت : عسل رو هم از درخت عسل چیدیم !

دسر رو توی یخچال خنک کردیم تا کمی بست. یه کمی هم طول کشید تا راضیش کنم بجای رنگ آکریلیک از یک ماده غذایی برای تزئینش استفاده کنه!

راستی : عکس های این پست رو خود شین گرفته. قشنگ نیستن؟



سین، مامانِ شین





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 1:27 توسط :: مامان شین ::

پالوده طالبی درست کردیم.

کار خاصی نبود. تکه های طالبی رو می انداختیم توی بلندر و آخر کار هم کمی گلاب اضافه کردیم. برای هیجان انگیز تر شدن برنامه، با کمی شکر لیوان رو قشنگ تر کردیم.

شین از تزئین لیوان خیلی خوشش اومده بود. می گفت : مامان انگار کنار دریاییم!

سین، مامانِ شین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:0 توسط :: مامان شین ::

به راحتی می شه با این میوه های در شرف گندیدن، یک برنامه آشپزی مفرح داشت، به شرط اینکه یک خاله خوب داشته باشید که ایده تهیه سموتی رو به شما داده باشه. میوه های مختلف رو با کمی ماست برای کوچولو بگذارید تا توی بلندر بریزه و دکمه ش رو هی بزنه و کیف کنه. آخر کار هم کمی دارچین به معجون اضافه کنید.

این هم حاصل کار. خیلی خوشمزه شده بود. جای همه خالی.

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 4:4 توسط :: مامان شین ::

بهش می گم : شین، خاله شهزاد برات یه دستور آشپزی فرستاده. همونی که می خواستی. روی گاز درست می شه.

می گه : چیه دستورش؟

می گم: گوجه فرنگی رو برمی داری...

می گه : گوجه فرنگی؟ من غذایی که روی گاز درست بشه دوست ندارم! من دلم یه غذایی می خواد که همش بزنی.

می گم، البته توی دلم : ... جد و آباد و .... 

و بعد : خوب باشه. پس من تنهایی می پزمش. فرض می کنم توی جنگل هستم و قابلمه برای پخت غذا ندارم و مجبورم از گوجه فرنگی بجای قابلمه ....

 

زودتر از من توی آشپزخونه س. می گه : خوب حالا چیکار کنیم ؟؟؟

...

سر گوجه ها رو بریدیم و گوشت داخلش رو خالی کردیم. قارچ و پیاز و فلفل دلمه ای رو با گوشت گوجه و سوسیس خیلی ریز کرده و با کره تفت دادیم. بعد، من پنیر گودا گذاشتم جلوی شین که خورد کنه.

اگه عکس نمی گرفتم چه شکلی ثابت می کردم که از چهارتا برگ پنیری که براش گذاشتم، دو تاش رو خورده و همین قدر بیشتر خورد نکرده؟

شین در حال پر کردن گوجه ها :

می گه مثلا اینا میوه های جنگلی ان. خلاصه شکم گوجه ها رو با میوه های جنگلی ذکر شده پر کردیم و گذاشتیم توی فر. یه ریزه کره هم روش گذاشتیم که آب بشه.

غذای ساده و خوشمزه ایه و زود حاضر می شه.  دستور اصلی البته با این معجونی که ما درست کردیم فرق می کنه. توش خامه داره و ژامبون، که من توی خونه نداشتم و راستش حوصله بیرون رفتن برای خرید هم نبود.

 خاله شهرزاد دستت درد نکنه. ایشالله یه روز بریم تجریش از اون سبزیجات خوشگل بازارش خرید کنیم و  یه غذای معرکه درست کنیم و بگیم و بخندیم و...

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 20:53 توسط :: مامان شین ::

آدم یه لشکر دوست و رفیق داشته باشه، یکی از یکی خلاق تر و هنرمند تر - خانم ف شما تو گروهان بک آپ هستی خودت رو جزو لشکر حساب نکن - بعد بمونه که با این برنامه "آشپزی" که تخم لقش رو خودش انداخته تو دهن بچه ش چکار کنه.

دیگه از فقدان ایده - رو آوردم به غذاهای آماده. اولیش "فرنی" بود.

درست کردنش دردسری نداشت. آب به پودر آماده اضافه می کردیم و می گذاشتیم روی گاز تا غلیظ بشه. شین مدتی بود که می گفت دوست داره غذا بپزه. یعنی روی گاز بپزه. اینجوری هم من وقت زیادی تلف نکردم،  هم حس مهم بودگی ناشی از ایستادن پای گازِ شین ارضا شد.

شین درست کردنش رو خیلی دوست داشت ...

ولی خوردنش رو نه. با همه تمهیداتی که چیدیم، دو قاشق بیشتر نخورد. استدلالش هم منطقی بود، قرار بود "امتحان" کنه، که کرد!

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:32 توسط :: مامان شین ::

مدتی بود که تصمیم داشتم برای شین از "کدوی حلوایی"، یک مدل خوراکی درست کنم. قبلاْ توی سوپ هاش میکس کرده بودم. اما این ماجرا مال زمانی بود که سوپ میکس شده می خورد !!! یکی دو بار هم مادرم تلاش کرد که کدوی پخته و شکر پاشیده به خوردش بده، که واضح و مبرهن است که موفق نبود.

همدست محترمم در هجمه های فرهنگی که تحت عنوان "آشپزی" در این وبلاگ قابل مشاهده ست، یک دستور "گراتن کدو حلوایی" محشر برام فرستاده بود. این بود که در یک فرصت مقتضی که کدوهای کوچولوی خوشگلی پیدا کردیم، به انتخاب خود شین که از دیدن شون جو زده شده بود، این جناب رو برای تهیه گراتن مفتخر کردیم :

وقتی پوستش رو می کندم از عطرش مدهوش شدم. می دونید بوی چی می داد؟ بوی "طالبی". چنان بوی معرکه ای داشت که شین بد ادا از من خواست براش یکی دو تکه ببرم تا خام خام بخوره. همینطوری الکی الکی کلیش رو خوردیم. جوری که دیگه اصلاْ نمی شد برای تهیه گراتن روش حساب کرد. من هم تکه تکه ش کردم و روی کره توی ماهیتابه چیدم و کمی شکر و زعفران روش پاشیدم. وقتی پخت شین زحمت پوره کردنش رو کشید و بخش دیگه ای از کدو در حین پروسه تهیه پوره خورده شد !!!

پوره نرم و نارنجی و خوش رنگی شد. تصمیم دارم یک بار توی قیف بریزم و روی برش های نون به شکل شکوفه تزئین کنم ببینم چی می شه. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. چیکار کنیم چیکار نکنیم ؟ یک تخم مرغ اضافه کردیم و کمی آرد ذرت و خمیر یک دست خوش فرمی در اومد که باهاش کلی اشکال هندسی ساختیم و توی باقی مونده کره سرخش کردیم.

معرف حضورتون هست که ؟

سین، مامان شین

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 21:52 توسط :: مامان شین ::

مستحضرید که من از برنامه آشپزی به عنوان راه نجات استفاده می کنم. اگه فرزند شما حاضر نیست "کدوی خام" بخوره، راهش اینه که کدو رو بدید دستش تا رنده کنه* ، این شکلی

کمی شوید خشک بدین بهش اضافه کنه :


ماست بزنین و بذارین تزئین کنه. شین از جعفری برای تزئین استفاده کرده اینجا :

شین حین خوردن غذا چند مرتبه تاکید کرد که کسی حق نداره به ماست و کدوش دست بزنه ، می خواست همش رو خودش بخوره. کلی هم پکر شد وقتی ما برخلاف خواسته ش به دستپختش ناخنک زدیم !!!
اینجا اسمایلی "شیطان قهقه زن" نداره ؟؟؟

* نکته ایمنی : من پیشنهاد می کنم مکانیزم کار رنده رو قبل از اینکه در اختیار بچه قرار بگذارید، بطور کامل براش شرح بدین. اگر کمی تا قسمتی محتاط باشه، خودش کاملا مراقبت می کنه. اما در مجموع برای رنده کردن قطعات کوچک مواد غذایی و قطعاتی که بطور کامل در دست بچه قرار نمی گیرن حتما خودتون اقدام کنین.

سین ، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:39 توسط :: مامان شین ::

برنامه آشپزی مون واقعاْ معرکه ست. آشنایان می دونن شین در تجربه طعم های متفاوت و جدید چقدر بد ادا بود.بد غذا نبوده ، هیچ وقت، اما امان از وقتی که تصمیم داشتیم مسافرت کنیم به مکان هایی که الزاماْ غذاهای معمول و مرسوم سفره ما رو سرو نمی کردن !! اعتصاب غذا می کرد رسماْ!  الان به لطف این برنامه های هفتگی، به راحتی انواع سبزیجات معطر و حتی ادویه های تند رو با وجود پیش داوری امتحان می کنه.

و اما دستورها !!

دستورهای آشپزیی که مامان این آقای محترم برای ما ارسال می کنه معمولاْ دچار چنان تحریفی می شه که بعضی وقت ها رومون نمی شه منتشرشون کنیم توی وب !!! محض آبروداری فقط می گم که یه دستور غذایی بود که توش ماهی و میگو و مارچوبه داشت و تبدیل شد به این چیزی که ملاحظه می فرمائید :

مواد اولیه : ژامبون، سس مایونز، ماست، آب لیمو و نمک و فلفل و جعفری

شین جعفری ها رو می بوئید، با احتیاط کامل می چشید و خرد می کرد :

همه مواد که با هم مخلوط شدند، تصمیم گرفت که برنامه تزئین غذا رو خودش به تنهایی و بدون کمک من انجام بده، فقط خواهش کرد که براش هویج مربعی ببرم که اطاعت امر شد. تصمیم گرفته بود که با پاستیل دراکولایی تزئین رو انجام بده، که داد، و حاصل این عدد "ده" بود که ملاحظه می فرمائید :

و اما توصیه های مامان شین :

مارچوبه رو می تونین از بازار تجریش یا بازار بهجت آباد تهیه کنین. اگر کنسروش رو بخواین به تون توصیه می کنم یه سر به خیابون منوچهری بزنین. ابتدای منوچهری مغازه ای هست به نام "خوشیده" که مواد غذایی و بهداشتی وارداتی رو با قیمت مناسبی عرضه می کنه. فکر کنم ، مطمئن نیستم ، ژامبون رو هم بشه اونجا پیدا کرد. حالا اگه ژامبون نبود هم نبود، می شه از گوشت کوبیده آبگوشت هم استفاده کرد !!! کی به کیه !!!

نوش جان !

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:28 توسط :: مامان شین ::

شین از وقتی انقدر آدم شد که بفهمه می تونه یه غذایی رو نخوره، دیگه لب به پوره سیب زمینی نزد که نزد. ما هم که جلاااد، هر بار که کنار غذا پوره بود مجبورش می کردیم یک لقمه برای امتحان بخوره، اون هم که مغرور، برای اینکه از تک و تا نیافته، هر بار که می خورد اعلام می کرد که : "خیلی بد مزه س" !

دیروز که برنامه آشپزی بود و هیچ دستوری نداشتیم، فی الواقع اصلاْ حوصله نداشتم که دنبال دستوری بگردم یا فکرم رو بکار بندازم، گفتم : " یا پوره سیب زمینی، یا اصلاْ امروز آشپزی تعطیل"!

نتیجه این شد که می بینید :

برای تزئین یک ساعت توی یخچال گشته. بعد دو تا هویج بزرگ آورده که از اون ها برای تزئین استفاده کنه. مجبور شدم قانعش کنم که کارد چیز خطرناکیه و چند تا حلقه هویج براش بذارم که باهاشون کار تزئین رو انجام بده.

این تصویر نهایی نیست. شرمنده ، کار به نهایت نکشید که براتون تصویرش رو بذارم. با چند تا هویج نگینی دندون درست کرد و خلاصه یه موجود عجیب ساخت و تا من بجنبم نصف ماجرا رو بلعید و نتونستم از آخر کار عکس بگیرم.

می گه : " م م م م م " ، پرفکتو !!!!

 

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:18 توسط :: مامان شین ::

دست خاله جونش درد نکنه، دیروز شین با دستوری که از خاله ش گرفته بود یه غذای ساده و خوشمزه برای ما درست کرد.

مواد اولیه این غذا کنسرو ماهی تن، کمی پیازچه خرد شده، آب لیمو، مغز نان خیس شده در آب هستش. البته دستور اصلی کمی با این متفاوته. ما بجای پیاز از پیازچه استفاده کردیم. زیتون سیاه و جعفری هم نداشتیم . شرمنده مامان کلاس اولی !!!!

 

قاطی کردن مواد کار سختی نیست. فقط بایستی آب نون قبلش گرفته بشه. یه چنگال دست شین دادیم و دقایقی نفس راحت کشیدیم !!!

چاشنی آب لیموی مورد علاقه شین، لازم به ذکره که هر یه فشاری که به لیمو می داد ، یه لیس هم بهش می زد!!!

 

 

معجون رو توی یه لیوان فشار دادیم. این ایده بنده بود.

 

ریختن پیازچه دورش هم ایده من بود. شین یه کمی بهش نگاه کرد و گفت : گوجه فرنگی می خواد... بعد چون میونه جالبی با گوجه فرنگی نداره، بلافاصله مثل ارشمیدس پرید که " نه توت فرنگی بهتره"

فکر کنم حس کرده بود یه چیز قرمزی باید باشه که تزئین غذا تکمیل بشه !!

جای شما خالی خیلی خوشمزه شده بود. شین تمامش رو تا ته خورد. شما هم بفرمائید !!

 

 

سین، مامان شین




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:8 توسط :: مامان شین ::

برای آموزش علوم و ریاضی ، تا دلتون بخواد مطلب توی ذهنم هست. اما وقتی پای سلیقه و این حرف ها به میون می آد، من یکی از ایده تهی می شم !!! خدا بیامرزه پدر و مادر تخم مرغ و سیب زمینی رو ، که فعلا تا چند جلسه شرط اولیه رو تامین می کنن !!! آموزش آشپزی این هفته رو اختصاص دادم به درست کردن خاگینه به روش "قورباغه در سوراخ". اوق که از اسمش هم حالم دگرگون می شه !!!

شین مدت زیادی بود که هوس کرده بود تخم مرغ بشکنه. هر بار که می خواستم غذایی درست کنم ، با اصرار یا به قول خودش "عاجزانه " می خواست که بذارم تخم مرغ ها رو اون بشکنه ، من هم که بد ذات ، بهش قول می دادم که توی درس آشپزی بهش اجازه می دم هر غلطی که می خواد بکنه. خوب البته برای خوروندن تخم مرغ به بچه ای که از خوردنش فراریه ، چه کاری بهتر از اینکه بذارین خودش تخم مرغ رو بپزه !!!

اول که کلی براش توضیح دادم که " اسمش اینه ! تو قورباغه نمی پزی !!! "

بعد هم ...

اجازه نمی داد درست از کارش عکس بگیرم. همین ها رو دارم فعلا :

در حال قالب زدن نان :

 

در حال شکستن تخم مرغ ، " مامان ! دارم درست می شکونم ؟؟"

 

شکر رو با تردید به تخم مرغ اضافه می کنه ، و موقع هم زدن تا می تونه ابراز تنفر می کنه از تخم مرغ خام :

 

 

و تزئین ظرف :

 

سعی می کنم براش توضیح بدم که تزئین غذا به اندازه طعمش مهمه ، اما گوش نمی ده و کار خودش رو انجام می ده. هر چی فکر می کنم یادم نمی آد که زبون پنج سالگیم چه جوری بوده. سعی می کنم به زبون خودش حرف بزنم ، اما باز هم براش جالب نیست.نهایتا اعلام می کنه که : " هیچ کس نباید به زیبائیش بنازه !! " یه چیزی تو مایه های " دیگه حرف نزن می خوام به کارم برسم "

مودبانه ش البته !!!

 

سین ، مامان شین

نهم آوریل ۲۰۰۸

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:19 توسط :: مامان شین ::

برنامه روز چهارشنبه شین به علت یک مسافرت کوتاه نیم روزه اجرا نشد. اما در راستای ادامه بحث شیرین "توصیف اشیاء" ، برنامه جذاب "آب کردن بادکنک" رو اجرا کردیم. شین از این بازی بسیار هیجان زده شده بود و کلی جیغ زد و خندید. بادکنک ها رو با آب پر می کردیم و می بستیم و تفاوت وزن بادکنکی که "باد" درونشه رو با بادکنکی که حاوی آبه رو مشاهده کردیم. از همین الان اعلام کنم که اگر تمایلی به خیس شدن تمام زندگیتون ندارین ، دور این بازی نگردین.

حین مسافرت کوتاه مون شین بادکنک های حاوی آب رو توی ماشین ترکوند ، با یک میوه جدید – چیزی شبیه سنجد ، کمی بزرگتر با درختی که فقط شاخه بود و برگی نداشت - آشنا شد که هیچ کدوممون نه اسمش رو می دونستیم و نه تونستیم بفهمیم که چیه ، اما شین برای پدرش توضیح داد که : هسته سفتی داره و خودش هم سبزه هم کوچیک ، بوی "سبزی" می ده ! انگار این درس "توصیف " خیلی در ذهنش حک شده !!

امروز برنامه های "آشپزی" و "جغرافیا" داشتیم. برنامه آشپزی به پیشنهاد خود شین به تهیه ژله گذشت. تمام مدت چشم های شین از هیجان برق می زد و الان که کنار من خوابش برده هنوز لکه های ژله روی صورتشه. تصمیم دارم برای برنامه هفته آینده آشپزی ، پوره سیب زمینی رو در نظر بگیرم. اگر تهیه یک غذای ساده رو بلدین ، ممنون می شم که به من برای تامین برنامه هفته های آتی شین ایده بدین.

این شما و این هم ژله شین پخت :

- در انتظار جوشیدن آب ، هیجان برای خالی کردن بسته

در انتظار جوشیدن آب ، هیجان برای خالی کردن محتویات بسته

- در حال در آوردن هسته های انگور

 

- در حال هم زدن ژله ، به قول خودش ، باید دم بکشه !!!


- تزئین انگورها

- ژله آماده شده ، البته بعد از حمله !!!

 

در مورد جغرافیا تصمیم دارم که مفهوم جغرافیا رو با موارد خیلی ساده بهش آموزش بدم. اول از محیط اطراف شروع می کنم و بعد بسطش می دم به مناطق دیگه. تصمیم دارم امروز ببرمش توی محوطه و یک نقشه ساده و قابل فهم از خونه ها تهیه کنم و بهش نشون بدم. اگه بتونم قبلش توی گوگل ارت تصویری تهیه کنم که محله رو نشون بده خیلی عالیه. جدی شما بودین جغرافیا رو چه شکلی حالی یک بچه پنج ساله می کردین ؟؟؟

 

 سین ، مامان شین

دوم آوریل ۲۰۰۸




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2:56 توسط :: مامان شین ::

>