روزنگارهای سین برای شین

129- گالری (8)


شین در حال مطالعه.

خانم چنگال، آقای قاشق، نمی شه که من توضیح ندم آخه، کیک روی صندلی، دستمال دست آقای قاشق که داره با خانم چنگال می رقصه، دریچه هایی که خرده های کاغذ رنگی ازشون می ریزه، آخه می شه اینا رو توضیح نداد؟


خواب شین، شین و فرشته آگاهی :


مزرعه آفتاب گردان. ظاهراً کلاه جناب مترسک پشم نداره که این پرنده انقدر ریلکس روی شانه ش جا خوش کرده.


در مورد این عکس واقعاً نمی شه توضیحی داد. جز اینکه فکر بد نکنید، اون دو تا دایره پایین در واقع سوراخ های پاچه شورت مشترک مورد نظر هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:26  توسط مامان شین  | 

124- و اینک نیمه مهر...

مادر یک کلاس اولی بودن کار بسیار سختیه. قرار نیست چهل کیلومتر رو یک نفس بدوید. قرار نیست از صخره های صاف و صیقلی بالا برید. حتی قرار نیست که کنترل تلویزیون رو از دست همسر گرامی* جدا کنید. فقط قراره به خودتون مسلط باشید، در کار فرزند دخالت نکنید، بر کار فرزند نظارت بکنید، بازیگوشی ها و بی دقتی ها رو نادیده بگیرید، با معلم و مدرسه تعامل داشته باشید. همین. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ما سال گذشته یک بار تجربه آموزش خواندن و نوشتن رو در محیطی عاری از استرس های مرسوم سیستم آموزشی ایران داشتیم، وگرنه چه می شد! وقتی از شین می پرسم "معلم تون چطوره؟"، می گه: " خیلی مهربونه، اما خیلی هم حرص می خوره، الکی!". خدا به داد معلم گرامی برسه.

......................

تصمیم دارم رویکرد جدیدی در وبلاگ داشته باشم. بخشی برای به اشتراک گذاشتن نگرانی های مادرانه، علی الخصوص از نوع مادران کلاس اولی! به نظرم همونقدر که بچه ها در مواجهه با محیط جدید نیاز به آموزش دارن، مادرها و پدرها هم محتاج آموزش هستند. آموزش و پرورش متاسفانه در این زمینه خوب عمل نکرده. بهتره بگم اصلا کاری نکرده که بخواد خوب یا بد ارزیابی بشه. این همه برنامه هر سال به مناسبت اول مهر از صدا و سیما پخش می شه، دریغ از یک مصاحبه خشک و خالی با چهار تا کارشناس آموزش ابتدایی که دورنمای فجایعی  (!) که قراره اتفاق بیافته رو به پدرها و مادرها نشون بدن. ما که از اول می دونستیم این بچه نابغه که نیست هیچ، یه کمی هم ... استغفرلله، ببینین قیافه مادرانی رو که انیشتن تحویل مدرسه می دن و بعد امتیازات "پائین تر از حد انتظار" دریافت می کنن!

........................

و اما... اگر مادر عزیز کلاس اولی کمی ، فقط کمی وقت داشت، قطعاً کتاب های با ارزش نشر نظر رو در وبلاگش معرفی می کرد. کتاب جذاب "لطفا به هنر دست بزنید!" اثر "آماندارنشاو"، مجموعه کتاب های "نگاه کن" اثر "گیلیان ولف"، و "هنر، راهی برای شناخت جهان" اثر "ورونیک آنتوان" و "الفبا در هنر" اثر " میکلت ویت"، کتاب های بسیار جالبی هستند که آثار معروف نقاشی جهان رو به گونه ای متفاوت در مقابل دیدگاه فرزند شما قرار می دهند. کودک در این کتاب ها یاد می گیره که به نقاشی ها به شکل دیگه ای نگاه کنه. مامان کلاس اولی عزیز، مرسی از اینکه این کتاب ها رو به ما قرض دادی، هنوز سیر تماشاشون نکردیم، در اسرع وقت باز پس داده خواهد شد!


سین، مامانِ شین

* آقای ف ما مخلص شما هم هستیم، هر چی دلت می خواد این کانالا رو بچرخون! فقط ترو خدا به "فرندز" که رسیدی مهلت بده!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 20:29  توسط مامان شین  | 

123- گالری (7)

به تقلید از من که هاشور می زنم و سایه ایجاد می کنم، طراحی می کنه.

بانوی آوازه خوان :

پرنسس :

شوالیه ها در مقابل قلعه :

پسری که تخته شنا رو بغل کرده و کرال پشت تمرین می کنه :

بدون شرح، واقعا نمی دونم چیه این :

 

جوجه سر از تخم در آورده :

 

سین، مامانِ شین

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:9  توسط مامان شین  | 

120- گالری (6)


با لپ های گل انداخته از بیرون اومده، دوان دوان رفته سراغ وسایل نقاشی و این رو کشیده :

علت عجله ش رو که می پرسم می گه : زیر درخت وایساده بودم و آسمون رو نگاه می کردم، یک هو چشمم عکس گرفت!


دیگه نسبت به قبل قلب تیر خورده و شکسته پکسته کمتر می کشه، اما هنوز هم دست از - به قول خودش - "نقاشی آسون" بر نمی داره.


و اما...

دو تا کاریکاتور کشیده. هیچ توضیحی هم نمی ده که این ها کی هستن و چکاره ان. تفسیر کاریکاتورها با مخاطبین.






سین، مامانِ شین

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:26  توسط مامان شین  | 

119- اولین قدم ها

سکوتش توی اتاق طولانی شد. معمولاً بعدش بایستی منتظر یک فاجعه بود، اما این مرتبه - در کنار زلزله رخ داده - با این عروسک های جالب مواجه شدم :


فکرش بسیار جالب بود. سعی داشته عروسک هایی درست کنه که مثل دستکش به دست برن، و بتونه با تکون دادن کف دست، سر اون ها رو بجنبونه. با کاغذ آ-4 استوانه هایی درست کرده و براشون صورت کشیده.

بعد ازم پارچه خواست. براش سوزن نخ کردم. خودش برای عروسکش لباس دوخت

فقط توی محاسباتش یک اشتباه کرده بود، و اون هم این بود که دستش داخل لوله کاغذی نمی رفت! این عکس بزرگترین شونه. که تونست دستش رو داخلش ببره.


خسته نباشی دخترکم. عروسک هایی که ساختی خیلی قشنگن.


سین، مامانِ شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 18:6  توسط مامان شین  | 

112- گالری (5)

شرح :

۱- بابابزرگ، در حال زبون درازی.

۲- دو تا کوسه کله چکشی، از دو زاویه مختلف. اصولا خیلی به بال پشتی کوسه علاقه مند شده، موقع شنا دستش رو روی سرش می گذاره و به ملت حمله می کنه!

۳- متفرقه،  دو تا سفره ماهی، اسب دریایی، دو تا عروسک میمون و اسمش که سانسور شد!

۴- زنبوری بر گلی، چقدر هم که سنگینه!

 سین، مامانِ شین

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 21:5  توسط مامان شین  | 

109- Pasito a Pasito

با استیصال از اتاقش به دستشویی و اتاق ما می ره و برمی گرده. هر بار چیزی در دست داره، و انقدر این کار رو تکرار می کنه که دیگه حجم فوضول دونی من پر می شه و می رم بالای سرش.

با زغال تمام صفحه رو سیاه کرده، بعد سعی کرده با پاستل گچی سفید، با استفاده از شابلن خیلی کوچکی ستاره روش بکشه. وقتی دیده پاستل توی شابلن کوچیک جا نمی شه، از مداد سفید استفاده کرده و نتیجه لازم رو نگرفته. رفته یک شابلن بزرگتر درست کرده و اومده، اما پاستل سفیدش آغشته به ذرات سیاه زغال، هیچ کمکی نکرده.

به سراغ چسب رفته. بله چسب! چسب اسکاچ پهن رو برداشته و با فلاکت سعی کرده به شکل ستاره ببره، و با چسبوندنش روی زغال سعی کرده که ذرات سیاه کربنی رو از روی کاغذ بلند کنه، به شکلی که جاش یک ستاره سفید باقی بمونه، اما نشده.

نگاهم می کنه و می گه، ببین مامان ببخشید اینجا خیلی کثیف شده ولی من باید این رو انجام می دادم. حالا چیکار کنم ؟

براش توضیح می دم که می تونسته از گواش استفاده کنه برای کشیدن ستاره ها. واقعیتش خودم هم نمی دونم چه شکلی می شه با پاستل گچی سفید روی زمینه سیاه ستاره کشید.

علی رغم تمام جاپاهای کوچولوی سیاه در جای جای مسیر رفت و آمدش، علی رغم فرشی که به گند کشیده شده، و علی رغم قیافه مضحکش با اون همه پودر سیاه که به دور لبش و چشم هاش مالیده بود، خوشحال بودم. از اینکه به تنهایی قدم های کوچیکش رو برای حل یک مساله برداشته.

دوستت دارم کوچیکم

سین، مامانِ شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:28  توسط مامان شین  | 

108- گالری (4)

توضیحات :

1- کایوت، کاکتوس و رودرانر.

2- پرنده ای که "در یک روز بهاری " مشغول ساختن لانه است.

3- درخت خاردار و توکا.

4- ساحل دریا و موجوداتش.

سین، مامانِ شین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:21  توسط مامان شین  | 

102- کار با اشکال هندسی

شین با فوم و مقوا این رو درست کرده :

بریدن اشکال هندسی و چسبوندن اون ها روی یک سطح چند حسن داره :

- مهارت کار با قیچی تقویت می شه

- بچه با اشکال هندسی و خصوصیات شون آشنایی پیدا می کنه

- می تونه کم کمک با آثار کوبیسم آشنا بشه و بهتر درک شون کنه

و...

حالا، من این پست رو توی کدوم دسته بگنجونم ؟ ریاضی؟ نقاشی؟ کاردستی؟



سین، مامان شین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 21:23  توسط مامان شین  | 

100 - صدمین پست، به افتخار خانم سین، شهید راه آموزش!

کاغذ را به دیوار چسباندم و مشغول آماده کردن بقیه وسایل بودم که شین قلمو را به رنگ سبز آغشته و شروع به کشیدن چمن کرد.

- شین، خواهش می کنم دوباره سبزه و چمن و درخت نه.

- مام! کی گفته من می خوام درخت بکشم؟ من دارم جنگل می کشم! تا به حال دیدی که من جنگل کشیده باشم؟

خوب دوستان می دونن که اگر شین تصمیم بگیره کاری را انجام بده ( البته، اگر تصمیم بگیره) همه نیروهای زمینی و آسمانی هم نمی تونن در مقابل توجیه هاش مقاومت کنن.

 

به تازگی متوجه شده ام که اندازه کاغذ ۵۰X۷۰ ،مناسب ترین سایز برای نقاشی شینه. کاغذ های کوچکتر به دستش اجازه مانور نمی دن و نقاشی در کاغذ بزرگتر خسته اش می کنه. کما اینکه در این نقاشی ملاحظه می کنین که کار به شدت سر هم بندی شده.

موقع آماده کردن پالت تمام رنگ ها رو باز کرد. ازش خواهش کردم که در مصرف رنگ صرفه جویی کنه و فقط رنگ هایی رو که نیاز داره باز کنه، تا بسته رنگی که داره مدت بیشتری باقی بمونه و من مجبور نباشم با زبان الکن برای خرید رنگ آکریلیک از این مغازه به مغازه بعدی برم. گوش نکرد. وقتی نقاشی حسابی خسته ش کرد، برای کم نیاوردن در مقابل استدلال من، سعی کرد از تمام رنگ هایی که باز کرده بود استفاده کنه. این بود که درخت های کاجش مزین شدن به میوه.

- مگه کاج میوه قرمز داره ؟

- ( کمی چپ چپ ) مگه اینا میوه س ؟ اینا تزئینات کریسمسه!

خوب مهم اینه که من می دونم و خودش می دونه که خیلی زبون درازه!

 

و در آخر، اصلاً نیازی هست بگم، که در پایان کار وقتی وارد اتاقش شدم، با دیدن وضعیت اتاق و قیافه خودش، احساس سکته بهم دست داد؟

 

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 20:20  توسط مامان شین  | 

98- Horton Hears a Who

هورتون رو کشیده.

دارم به بخش جدیدی در وبلاگ فکر می کنم. بخشی که به معرفی انیمیشن های روز بپردازه.

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 4:54  توسط مامان شین  | 

95 - شین و سورئالیسم

اگر بگم همیشه آرزو داشتم که کارهای دالی رو از نزدیک ببینم دروغ بزرگی گفته ام. آثار دالی رو همیشه با لب و لوچه آویزون نگاه می کردم. سعی می کردم موقع تماشای آثارش گره هایی رو که توی ذهنم ایجاد می شد باز کنم، اما هیچوقتِ خدا این سعی باعث نمی شد که تمایل بیشتری به بررسی سایر کارهای دالی در من ایجاد بشه.

خیلی سخته که آدم کارشناس امور هنری نباشه، از سبک خاصی خوشش نیاد، و تلاش کنه که قیافه آدم های بی طرف رو بگیره و اجازه بده که فرزندش بدون هیچ پیش داوریی با اون سبک آشنا بشه. فقط حرف همیشگی پسرعموم توی گوشم بود که می گفت، اگر تو زبان چینی نمی فهمی، دلیل نمی شه که اشعار چینی بی مفهوم و نازیبا باشن. پس اگر من نمی فهمم که انبوه اسکلت خفاش روی دیوار، یا طراحی هایی که انگار به تمام دنیا زبون درازی می کنن یعنی چه، دلیل نمی شه که شین هم از تماشای اون ها به وجد نیاد.

باور کنین خیلی سخت بود. اولش البته. کمی که در کارهای دالی غور می کنی، نکات بسیار ریز و زیبایی می بینی، از دریچه چشم یک آدم اسکیزوفرنیک، که قبلا ندیده بودی و نمی فهمیدی. خوشحالم از اینکه شین با کارهای دالی آشنا شده.

ای کاش من انقدر توانایی داشتم  که رویاهام رو تصویر کنم. ای کاش انقدر توانایی داشته باشی دخترکم، که رویاهات رو تصویر کنی...

 

سین، مامان شین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 18:29  توسط مامان شین  | 

93- گالری (3)

این نقاشی های شین رو ببینین :

 

  1. واضحه! درخت نارگیل و میوه هاش
  2. زنبور بر روی گل. چقدر هم که تعجب کرده!
  3. به قول خودش ، " یک موجود افسانه ای"، که داره فکر می کنه اگه اومد روی کره زمین چیکار کنه.
  4. نقاشی مجبوب من، گزارش یک سفر :
    • پرنده بزرگی با نوک قرمز، که روی تخم هایی که توی لانه ش هستند نشسته
    • سمت راست صفحه، دو تا پرنده کوچولو که دارن لانه می سازن. سوراخ های آبی و سیاه لانه ها هستن. اگر دقت کنین، می تونین خاشاکی که به نوک پرنده سمت راست هست رو ببینین.
    • یک شی زرد رنگ پائین صفحه هست. می گم :"این چیه؟"، می گه:"کاسا* دٍ زنبور"!!!
    • کنار کندوی زنبور، ماری که حین عبور از کنار کندو به عسل آغشته شده و زنبورهایی که دارن از کندو دفاع می کنن.
    • پائین ماره چند تا سنگ آبی هست
    • بالای صفحه سمت راست چند تا ستاره
    • و در آخر، شاهکار شین، ابرهای بالای صفحه هستن. صورتی و نارنجی و زرد و آبی. عشق کردم وقتی دیدم که رنگ ابرها رو این شکلی دیده.
  5. طبق معمول، نقشه! اگر در آینده دزد دریایی شد بدونین چرا.
  6. مادر و پسری که دارن به خانه می رن و... پرنده ای که تصمیم می گیره که در همون لحظه قضای حاجت کنه. ( توی روایتی می گفت که اون سنگه، فکر کنم از دار و دسته ابابیله ).کلید در دست مادر و آنتن بالای ساختمون رو خیلی دوست دارم.
  7. اگه فهمیدین چیه به من هم بگین.
  8. دیسکو آقا، دیسکو! دیگه توضیح نمی دم! اون گیتار برقی رو دارین که؟ موهای خواننده رو چی؟ 
  9. و شعبده باز. بچه ام دچار این توهمه که اگه جهت حرکت تابوت نصف شده رو با فلش نمایش نده، مخاطب ممکنه گمراه بشه!

بچه، من عاشق نقاشی هاتم!

سین، مامان شین

* Casa به زبان اسپنیش یعنی "خانه". "کاسا بلانکا" رو که یادتون هست؟ همون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 2:47  توسط مامان شین  | 

85- گالری (2)

 

 

نمی شه اسامی تصاویر رو به فارسی نوشت، نمی شه شین رو مجبور کرد که برای نقاشی هاش اسم بگذاره.

- تصویر اول تصویریه که شین از هواپیما دیده. زمین رو این شکلی دیده و تصویر کرده.

- تصویر دوم اتوبوسه. گوشه پائین صفحه سمت راست هم می تونین اسپانچ باب رو ملاحظه کنین.

-تصویر سوم اسبه. آواز می خونه و به یک جزیره نزدیک می شه. نمی دونم چرا توی ذهن این دخترک همه اسب ها آوازه خونن!

-تصویر چهارم یک دایناسوره. چه چشم مهربونی هم داره.

 

سین، مامان شین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:53  توسط مامان شین  | 

83- گالری (1)

این نقاشی ها طی سه ماه تابستون کشیده شدن. تاریخ دقیق شون رو متاسفانه ثبت نکردم. آس جوادیت دختر ما رو توی نقاشی " اسبِ عاشقِ..." می بینین؟ من کشته مرده اون خالکوبی روی بدن اسبه ام. اونی که دو تا اسب دارن همدیگه رو می بوسن!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:34  توسط مامان شین  | 

73- رنگ فوت فوتی

نمی دونم کدوم کانال تلویزیونی بود. یعنی واقعیتش حین چرخش کانال ها یک لحظه تصویری به چشمم اومد که ایده این کار رو برام ساخت. رنگ رو روی کاغذ بریزی و با نی فوت کنی. شکل هایی که حاصل می شه بیشتر شبیه پاشش رنگ روی کاغذه.

این رو به شکل گربه دیده. خط های سیاه دور چشم و بینی گربه سیبیل هاش هستن. می گه : مامان می دونستی گربه ها بالای چشم شون هم سیبیل دارن ؟؟ منظور بچم موهای بلند ابروی گربه ست. گوش هاش رو کنار صورت فرض کرده.

این رو من کشیدم. تا دیده می گه : ای جانم، ای جانم !!!

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:15  توسط مامان شین  | 

71- یک نقاشی کوچولوی با ارزش

نمی خوام اینجا به "قربونش برم نامه" تبدیل بشه اما انگار چاره ای نیست.

کاراکتر "سپارتاکوس" رو شین موقعی کشید که مدت ها بود - فکر کنم سه ماه- کارتون "لیزی تاون" رو ندیده بود. این باعث شد که من انقدر خوشحال بشم که تصویرش رو ثبت کنم توی تاریخ !! نشون می ده که دخترک نگاهش انقدر دقیق شده که شاخص های تصویری رو به خاطر بسپاره و حتی در مدت طولانی از یاد نبره.

حالتون بد نشه لطفاْ. برای من خیلی مهم بود.

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:39  توسط مامان شین  | 

63- مرغ بهشتی

خوب، باید اعتراف کنم که اگر هنگام کشیدن این نقاشی کنارش ننشسته بودم نمی تونستم تشخیص بدم که از کدوم جهت بایستی عکس گرفت. اون چشم های عجیب باید بالا باشند؟ پائین باشند؟ این طرح ترنجی چیه این وسط ؟

این نقاشی رو با انگشت هاش کشیده :

خودش می گه این یه پرنده س. اون علامت بنفش بالای سرش هم لونه شه. من تصور نمی کنم که مهارت دست شین انقدر زیاد شده باشه که بتونه یک نقش ترنج شکل رو به این زیبایی پیاده کنه، اون هم به قصد کشیدن یک پرنده ! بیشتر تصور می کنم یه چیزی کشیده ، و بعد فکر کرده به پرنده شبیه تره و تصمیم گرفته که این یک پرنده باشه.

موقعی که داشت نقاشی می کشید با قیافه متفکرانه ای گفت : "مامان، می دونی صورتی و نارانها* رو قاطی کنی این رنگی می شه ؟"

* نارنها یا نارنخا ، همون نارنجی خودمونه

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 20:58  توسط مامان شین  | 

58- و زندگی با رنگ ها ادامه دارد...

شین این روزها مشغول  کشف رنگ هاست. قبل تر، تمام رنگ ها رو با هم ترکیب می کرد و معمولاً نتیجه کارش طیف مشخصی از رنگ سبز- قهوه ای بود. حس می کنم در نگاهش نسبت به رنگ ها انقلابی رخ داده و این نقاشی ها حاصل دید جدیدش به ترکیب رنگه. خیلی خیلی از دیدن این نقاشی ها ذوق کردم. شاید اگر شما هم از نزدیک جریان آشنایی شین با رنگ ها رو رصد می کردید متوجه می شدید که چرا انقدر خوشحالم.

این نقاشی رو روزی کشید که من سرم شلوغ بود و اون به شدت دنبال رنگ "نارنجی" ای می گشت که نداشت :

این هم یکی دیگه از نقاشی های گواشی با رنگ های ترکیبی. خودش از کشف رنگ خاکستری کلی ذوق کرده بود، اما بخاطر نداشت که با ترکیب چه رنگ هایی بهش رسیده !!

 

تصمیم دارم از این به بعد فقط سه رنگ اصلی رو براش تهیه کنم و دو رنگ سیاه و سفید رو. بگذارم که خودش بقیه رنگ ها رو کشف کنه. از قدیم و ندیم گفتن : "احتیاج مادر اکتشاف" !!!

 

سین ، مامان شین

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 5:48  توسط مامان شین  | 

51- قرینه ها

گواش آدم رو وسوسه می کنه. وسوسه می کنه که دستهاش رو تا مرفق درون این رنگ های چسبناک فرو ببره و به در و دیوار بماله. من و شین امروز با گواش بازی جدیدی کردیم. نه خیلی جدید،  دوران بچگی این بازی رو تجربه کرده بودم، جدید ا ز این نظر که شین تا بحال به این شکل نقاشی نکشیده بود.
کار خاصی نیست، رنگ رو روی کاغذ بریزید، کاغذ رو تا کنید. . می شه برعکس هم این کار رو انجام داد، اول کاغذ رو تا کرد و بعد رنگ ریخت. اشکالی به وجود می آن که تقریبا قرینه هستن. ( ممکنه نباشن، بسته به نحوه پخش کردن رنگ یا تا کردن کاغذ داره ) بعد می تونین بشینین فکر کنین که این چه شکلی بود که ما درست کردیم !!!! همین فکر کردنش خیلی کیف داره.

مثلاْ این شکل به نظر شین گل لاله س :


 

به نظرش این پروانه س. اما من مصرانه فکر می کنم که کله یه آدمه :

 


این یکی یه قورباغه چاقه. می تونین بذارین رنگ ها خشک بشن و بعد با مداد یا قلموی ظریف تر آغشته به رنگ ، دور شکل ها و تصاویری که می بینید رو با خط بکشید تا مشخص تر بشه.

 

 صد البته ما مهلت ندادیم که رنگ به بدن این قورباغه بیچاره خشک بشه، و براش چشم و دهن کشیدیم!

 

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:31  توسط مامان شین  | 

50- نقاشی پازلی

 

این یک آدم فضائیه. یک آدم فضایی که از اینکه نمی تونه کسی رو بکشه "عصبانیه".

توضیح زیادی نداره. چهار پنج تا کاغذ آ۴ یا شاید کوچکتر. یک موضوع. یک وسیله برای کشیدن. این می شه یه پازل بزرگ دیواری.

ایده کار رو از نقاشی های کتابی که در این پست معرفی کرده ام گرفتیم.

اول کاغذ ها رو پهن کرد و کنار هم چسبوند و بعد به این نتیجه رسید که اندام ها رو جداگونه بکشه. بعد روی زمین به هم چسبونیدم. کلی هم جابجا چسبوندیم و خندیدیم. نهایتا به روی دیوار منتقلش کردیم.

پ.ن : پنجاه پست در مورد کارهای دخترم نوشتم. دلم ارزیابی فردی به غیر از خودم و پدرش می خواد. دلم می خواد نقاط قوت و ضعف کارمون رو شناسایی کنم. دست همراهی شما را می فشاریم !

پ.ن.ب : همه کامنت ها خونده می شن. همشون. اما کامنت های بی نام و نشان، همچنین کامنت های بی ربط فقط در صورتی تائید می شوند که بنده به عنوان نویسنده وبلاگ، کامنت گذار رو بشناسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:35  توسط مامان شین  | 

38- یک نقاشی کوچک

بعضی وقت ها لا به لای کاغذ های باطله شین چیزهای جالبی کشف می کنم. مثل این یکی. خوب محض قربون دست و پای بلورینش رفتن اینجا می آرمش. خیلی خوشگل کشیده شدن به نظرم.

اصل ماجرا اینجاست:

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 2:52  توسط مامان شین  | 

26- آ دَ م فَ ضا یی

 

این نقاشی شین رو خیلی دوست دارم. یک آدم فضائیه. چشم هاش رو ببینین ! سعی کرده با کشیدن یک شکل هندسی با گوشه های تیز، غیر عادی بودن چشم ها رو نشون بده. شاخ روی سرش هم یک گله که کلی خار داره. لکه های سبز روی گونه ش اگه دقت کنین، همون سرخی گونه س که با رنگ سبز و در چند وجه کشیده. وقتی توضیح می داد سعی داشت بفهمونه که صورت این آدم فضایی صاف نیست و چند وجهیه و با کشیدن دایره های روی گونه تلاش کرد این رو نشون بده.

 

لکه های سبز و بنفش و قهوه ای هم تیر هایین که من و پدرش و خودش به طرف آدم فضایی شلیک کردیم. در پایان عنوان نقاشی رو بالا نوشت و هجا کرد : آ   دَم    فَ    ضا   یی !!!

 

 

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط مامان شین  | 

21- از رنگ ها و سایر طعم ها !!

فکر می کنین شین سنجاقک رو چه شکلی می بینه ؟ به تصویر زیر دقت کنین :

 

این یک سنجاقکه. از نیم رخ کشیده شده. به قدری از دیدن این نقاشی ذوق کردم که حد نداره. بخش زرد رنگ بالشه و خط بنفشی که در امتداد بال کشیده شده بدن سنجاقکه. چند روز پیش سنجاقک کوچکی کنار پنجره ما نشست و من ( طبق معمول ) از فرصت استفاده کردم و برای شین توضیح دادم که سنجاقک چه جور حشره ایه. چند تا عکس از اینترنت پیدا کردم و بهش نشون دادم. اولین چیزی که خیلی توجه شین رو جلب کرد رنگ های بدن سنجاقک بود. می گفت : عجب رنگی مامان !! من گفتم : خیلی درخشانه نه ؟ گفت : آره ... آبیِ ... م .... م... ترش ، نارنجیِ ترش !!!!!!

از مزه رنگ ها که بگذریم ، بهتره به آخرین نقاشی گواش شین هم نگاهی بیاندازید:

این تصویر ذهنی شین از "مغز انسان"ه. رنگ های آبی و بنفش دور موضوع اصلی " اعصاب آدم" هستن. این تفسیر خودش از نقاشی بود. توضیح داد که "اعصاب برای  مغز آدم پیام می آرن". لکه های آبی روی صفحه هم ویروس های ضعیف شده آبله مرغان هستند. این دیدش رو مدیون دروس علوم مهدسابق ، و صدالبته کارتون جالب "اسمز جونز" ه

زمان بچگی کتابی داشتم که کمیک استریپی بود از بدن یک پسر بچه که دچار بیماری شده بود. تمام اعضای بدن، عملکردشون و نحوه مقابله با بیماری به نحو بسیار جالبی در اون کتاب شرح داده شده بود. متاسفانه نه اثری از کتاب در خانه ما باقی مانده نه در ذهن من !! حتی اسمش رو بخاطر ندارم. اما کارتون "اسمز جونز" یا "سلول" قهرمان " هم برای جا افتادن موضوع عملکرد مغز  و اعصاب و کلاً ارگان های مختلف بدن ، به شکل مشابهی برای شین موثر بوده. با توجه به اینکه این فیلم توی ایران دوبله شده و نسبتاْ هم خوب دوبله شده ( بجز چند سوتی ترجمه ای ) پیشنهاد می کنم بخرینش و علاوه بر طی لحظات شیرینی در کنار فرزندتون ، اون رو با طرز کار سیستم دفاعی بدن بیشتر آشنا کنین.

 

سین ، مامان شین

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:16  توسط مامان شین  | 

18-بیست و چهارم آوریل 2008

این روز ها هر بار که اطلسی رو باز کرده یا کره زمین رو نشون شین داده ایم ، به قسمت های آبی اشاره کرده و گفته : " این دریاهای کره زمینه " و به قسمت های سبز : " این هم چمناشه " . هر بار که دهان باز کرده که بیشتر توضیح بدهیم گفته : "می دونم. زمیناشه. اما سبزه. "

این تصویری از کره زمینه به روایت شین. اون بالا "چمن هاشه" لکه زرد هم نشان دهنده صحرا یا مناطقی ست که سرسبز نیستند. حد فاصل بین زمین و دریا یک کشتی زرد رنگه. دایره بزرگ قرمز رنگ کنار کشتی ، چیزی نیست جز " از اون مجسمه ها که به نوک کشتی می چسبونن "! پرچم کشتی هم که صورتی و سفید رنگ شده می بینید. اصرار من برای تمام کردن نقاشی در مقابل شروع باران و علاقه ش به تماشای باران زیبا فایده چندانی نداشت. این هم یک نقاشی نیمه کاره از شین.

 توی آب – اعماق آب شاید – یک کوسه در حال شنا کردن می بینید. نقطه آبی رنگ روی زمینه سفید، چشم کوسه ست.

این جا هم دو نقاشی که الهام گرفته از وقایع زندگی شین هستند رو می بینید. اولی ، بردیاست. شین و بردیا در حال عبور از خیابان هستند که آدامسی رو زیر پای شین پیدا می کنند

 

 

این یکی، گلدان میخکی ست که قبلاً تعریف کردم. شین کنارش ایستاده.  وقتی شین این تصویر را کشید ، گلدان چهار گل کوچک و یک گل کاملا بزرگ داشت. خطوط قرمز پائین گل ها هم طبق گفته خودش ، گل های کاغذی پژمرده ای که روی خاک گلدون انداخته ایم هستند.

 

سین، مامان شین

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:50  توسط مامان شین  | 

11- شانزدهم آوریل 2008

دیروز از شین خواستم که نقاشی بکشه. به خواست من و علی رغم میلش ( چرا ؟ نمی دونم ) به سراغ پاستل ها رفت. اولین نقاشی – طبق معمول – نقاشی یک منظره بود.

 

بهش گفتم که نقاشی هاش دارن تکراری می شن و بهتره که یک نقاشی جدید بکشه. با بدجنسی یک خط منحنی کشید ، از اون دست خط ها که برای کشیدن کوه بکار می بره. بعد کاغذ رو به من نشون داد و گفت : اگه گفتی این چیه ؟ می دونستم که می خواد وانمود کنه که داره کوه می کشه ، که بعد من دوباره ازش بخوام که از کشیدن کوه و خونه و درخت دست بکشه و یک موضوع جدید انتخاب کنه...

این اولین تلاشش بود.

به محض اینکه این شکل رو کشید از عقب نگاهش کرد و گفت : نه نشد. شکل بعدی رو کشید و به نظرش به "شتر" شبیه تر اومد.

 

·         ----------------------

این روز ها به شدت مشغول تمرین زبان هستیم. برای ثبت نام در مدرسه باید بتونه کمی حرف بزنه. من از این فرصت نهایت سوء استفاده (!) رو می کنم و با یک تیر چند نشون رو هدف می گیرم.

مثلا اشکال هندسی رو به رنگ های مختلف می کشم و ازش می خوام که به تفکیک رنگ بشماره :

ترس تری آنگولو  دو آماریا !!

اوچو کوادرودو  دو برده !!

دیز سیرکولا دو آزول !!!

علاقه ای به یادگیری اسپنیش نشون نمی ده. هر چند می دونم که تمام وجودش شده " گوش " و بعضی وقت ها با بکار بردن کلماتی که انتظار نداریم غافل گیرمون می کنه ، اما بعضی وقت ها به شدت خسته می شم از تلاش برای متمرکز کردنش روی کار. معلمش قدری عجله داره که سریع تر یاد بگیره و من هرچه بیشتر تلاش می کنم که بنشونمش و ازش میخوام که کلمات رو بخاطر بسپاره ، کمتر نتیجه می گیرم. جمعه باید به مدرسه ببرمش برای ارزیابی. دعا کنین قبولش کنن.

·         ---------------------

دخترکم داره کمک حالم می شه !! مهمون داشتیم. با عجله بلند شده و می گه : من باید برای عمو ژله درست کنم. ازم خواست که براش آب رو بجوشونم و کمی میوه تکه کنم و من هم اطاعت کردم. بقیه کارها رو خودش انجام داده. این هم ژله " چشم چشم دو ابرو " برای عمویی که زبان فارسی نمی فهمه !!!

 

سین ، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 18:13  توسط مامان شین  | 

6- نقاشی ها

نقاشی کشیدن های شین حکایتی داره. من سعی کردم ، خیلی سعی کردم که اعمال نظر نکنم. این گفته شل سیلور استاین همیشه آویزه گوشمه که می گه شانس آورده که معلمی نداشته که نقاشی رو بهش آموزش بده یا کسی که تحت تاثیر اون قرار بگیره.سعی می کنم اجازه بدم که سبک خودش رو پیدا کنه ، اما نمی دونین چه کار سختیه. خیلی سخته !!!

شین نقاشی های زیادی می کشه. یک روز در هفته رو به کار با گواش اختصاص دادم ، که هر گندی که می خواد بزنه ، بعدش ببرمش حموم. بقیه روزها رو سعی می کنم هدایتش کنم که با پاستل کار کنه. پاستل هایی که توی ایران داشت معرکه بودن. پاستل های روغنی "میلان" که ماتیکی باز می شدن و همین باعث جلب توجه بچه ها می شد. متاسفانه لینکش رو پیدا نکردم. اما اگر توی تهران باشین می تونین از "شهر کتاب" این نوع پاستل رو تهیه کنین . به شدت توصیه ش می کنم. الان پاستل های معمولی داره و کمی تمایلش به نقاشی با پاستل کم شده. بیشتر ترجیح می ده که از مداد رنگی استفاده کنه. نمی دونم به چه شعبده ای می تونم دوباره با جادوی پاستل آشناش کنم.

 

این اتود اولیه برای کشیدن یک پونی اسباب بازیه. خودش مچاله کرده بود و ریخته بودشون دور. خوشحالم که بازشون کردم و دیدمشون. من به شخصه سمت چپی رو خیلی دوست دارم. چون از زاویه متفاوتی کشیده شده و خیلی شبیه اصلشه.

نقاشی نهایی و خود پونی کذایی، سگ کوچولویی که کنار عروسکه ، توی نقاشی پشت عروسک سوار شده:

و معرفی می کنم ، گاووو (Gavooo) ، عروسک معصوم و مظلوم شین ، که خیلی هم دوستش داره. با عروسک های شین و کارکترشون در آینده بیشتر آشنا خواهید شد :

 

و نقاشی های گواش شین :

مردمی که در ساحل دریا منتظر کشتی رنگین کمان هستن تا بیاد و سوارش بشن :

و اقیانوس ، سه ستاره دریایی صورتی ، دو ماهی قرمز ، و یک اسفنج زرد که سمت راست صفحه می بینین :

 

وقتی نقاشی های شین رو با نقاشی های بچه های دوستانم - زمانی که به سن و سال الان شین بودن - مقایسه می کنم ، به نظرم کارهای شین خیلی ضعیف می آد. شاید باید خیلی صبر کنم که از این دندون روی جگر گذاشتن نتیجه خوبی به بار بیاد.

 

سین ، مامان شین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 4:29  توسط مامان شین  |