<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزنگارهای سین برای شین</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Nov 2009 13:32:23 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>127- نصیحت مادرانه (6)</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>دخترکم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;« دوستت دارم» را&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من دلاویز تزین شعر جهان یافته ام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;«دوستم داری»؟ را ازمن بسیار بپرس!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;«دوستت دارم» را، با من بسیار بگو!&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 13:32:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>127- آمادگی برای خواندن</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>
از مجموعه کتاب های رنگارنگ کار با کودکان پیش دبستانی، کتاب های &lt;a href=&quot;http://www.adinebook.com/gp/product/9649249052&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;آمادگی برای خواندن&lt;/a&gt; نشر آب، کتاب های خوبی هستند. اگر قبل از کلاس اولی شدن فرزندتون تمرین هایی مشابه اونچه در این کتاب ها اومده با بچه انجام بدین، موقع شروع خواندن و نوشتن، کمتر دچار مشکل خواهید بود. علی الخصوص در تشخیص صداهای آغازین، میانی و پایانی کلمات.&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 17:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>126- مشکلات تمایز شنیداری</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>بعله. ما هم این مشکل رو داریم. می گیم بنویس &quot;بادام&quot;، با تردید نگاه می کنه و می گه : یعنی از اینا باید بنویسم؟ و با دست حرف &quot;د&quot; رو توی هوا رسم می کنه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
اولین بار وقتی با این مشکل برخورد کردم که شین حروف b و d رو اشتباه بکار می برد. تعجبی نداشت، این دو حرف خیلی شبیه هم هستند. با معلمش صحبت کردم و اون توضیح داد که درست کردن کاردستی حروف به شکل بزرگ خیلی کمک می کنه به بخاطر سپردن حرف. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما اینکه عین این مشکل در زبان فارسی هم وجود داشته باشه، برام عجیب بود. حروف &quot;ب&quot; و &quot;د&quot; هیچ شباهتی به هم ندارن که بخواد باعث بروز اشتباه بشه. اینجا بود که فهمیدیم سرکار علیه نمی تونه تمایز شنیداری بین این دو حرف قائل بشه، و در نتیجه نمی تونه شکل شون رو هم بخاطر بسپاره.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گفتار درمان محترم - که خدا یک در دنیا صد در آخرت به ایشون عطا کنه - توصیه کرده که با بازی این مشکل رو حل کنیم. کلماتی که شبیه هم هستند رو روی وایت برد بنویسیم، مثل :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;باد و داد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بود و دود&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بید و دید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بست و دست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و جلوی دهان رو بگیریم و یکی از کلمات رو ادا کنیم. شین باید دور اون کلمه رو خط بکشه. &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;شما به این مشکل برخوردید تا حالا؟&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:00:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>125- مشق</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>موضوع از این قراره که همش چهار خطه، توی هر خط چهار کلمه. می کنه به عبارتی شونزده تا کلمه که باید نوشته بشه. باور می کنین که در دوران پیش دبستانی این ماجرا توی پنج دقیقه حل بود؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;آخه اگه کسی بشینه پنج دقیقه ای مشقش رو کامل بنویسه و تمیز و مرتب، کی بشه &quot;کیم پاسیبل&quot; و دور میز بدوئه؟ کی کشف کنه که  عسل می تونه به خوبی چسب کاغذ های دفتر رو به هم بچسبونه، کی قصه قهر پارمیدا و آناهیتا رو تعریف کنه ؟ کی ؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینجوری می شه که همین مشق نازنین سی دقیقه طول می کشه، شش برابر!&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 04:13:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلاس اولی داری؟... طفلی!</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>
در کشوری که ما زندگی می کردیم، بچه ها خوندن و نوشتن رو از سن شش سالگی آغاز می کردند. قبلاً هم گفتم، سیستم آموزشی اونجا به شکلی بود که استرس چندانی به پدر و مادر وارد نمی شد. بماند که من ایرانی بازی رو به اونجا هم سرایت داده بودم و معلم ها و مربی هاً شیفته حساسیت های من در مورد آموزش شین شده بودند! فکر بد نکنید! معمولاً در ایران ظرف مدت کوتاهی مدال &quot;مامان بی خیال&quot; رو از مادرهای مهربون همکلاسی شین دریافت می کنم، اما اونجا این همه نظارت بر کار بچه و نگرانی خیلی نو به نظر می رسید! سرتون رو درد نیارم. بخش جدیدی در این وبلاگ راه اندازی می کنم به اسم : &quot;کلاس اولی داری؟... طفلی!&quot; به یاد مامان ها و باباهایی که بچه های کلاس اولی دارند. قصد دارم تجربیات دوستانی که این دوره رو گذروندن، تجربیات خودم، و احیاناً نظر متخصصین عزیزی که طرف مشورتم قرار می گیرند رو به اینجا منتقل کنم.&lt;p&gt;خوشحال می شم اگه سوالی دارید بپرسید، شاید سوال امروز شما نگرانی فردای من باشه. من تلاش می کنم که این بخش رو زنده نگه دارم.&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 05:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدردانی</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>دوستان عزیزی که در نظر سنجی دومین جشنواره بانوان وبلاگ نویس به وبلاگ روزنگارهای سین برای شین رای داده اند، از همگی ممنون. ظاهرا این وبلاگ به عنوان وبلاگ برتر انتخاب شده. قصد ندارم در جشن هفتم آبان شرکت کنم، هر چند که خیلی مشتاق دیدار دوستان نازنینی هستم که در طی این مدت همراه من بوده اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امیدوارم که موفق باشید و شاد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 12:10:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>124- و اینک نیمه مهر...</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>مادر یک کلاس اولی بودن کار بسیار سختیه. قرار نیست چهل کیلومتر رو یک نفس بدوید. قرار نیست از صخره های صاف و صیقلی بالا برید. حتی قرار نیست که کنترل تلویزیون رو از دست همسر گرامی&lt;sup&gt;*&lt;/sup&gt; جدا کنید. فقط قراره به خودتون مسلط باشید، در کار فرزند دخالت نکنید، بر کار فرزند نظارت بکنید، بازیگوشی ها و بی دقتی ها رو نادیده بگیرید، با معلم و مدرسه تعامل داشته باشید. همین. خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ما سال گذشته یک بار تجربه آموزش خواندن و نوشتن رو در محیطی عاری از استرس های مرسوم سیستم آموزشی ایران داشتیم، وگرنه چه می شد! وقتی از شین می پرسم &quot;معلم تون چطوره؟&quot;، می گه: &quot; خیلی مهربونه، اما خیلی هم حرص می خوره، الکی!&quot;. خدا به داد معلم گرامی برسه.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;......................&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تصمیم دارم رویکرد جدیدی در وبلاگ داشته باشم. بخشی برای به اشتراک گذاشتن نگرانی های مادرانه، علی الخصوص از نوع مادران کلاس اولی! به نظرم همونقدر که بچه ها در مواجهه با محیط جدید نیاز به آموزش دارن، مادرها و پدرها هم محتاج آموزش هستند. آموزش و پرورش متاسفانه در این زمینه خوب عمل نکرده. بهتره بگم اصلا کاری نکرده که بخواد خوب یا بد ارزیابی بشه. این همه برنامه هر سال به مناسبت اول مهر از صدا و سیما پخش می شه، دریغ از یک مصاحبه خشک و خالی با چهار تا کارشناس آموزش ابتدایی که دورنمای فجایعی  (!) که قراره اتفاق بیافته رو به پدرها و مادرها نشون بدن. ما که از اول می دونستیم این بچه نابغه که نیست هیچ، یه کمی هم ... استغفرلله، ببینین قیافه مادرانی رو که انیشتن تحویل مدرسه می دن و بعد امتیازات &quot;پائین تر از حد انتظار&quot; دریافت می کنن!&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;........................&lt;/div&gt;&lt;p&gt;و اما... اگر مادر عزیز &lt;a href=&quot;http://classavali.persianblog.ir&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;کلاس اولی&lt;/a&gt; کمی ، فقط کمی وقت داشت، قطعاً کتاب های با ارزش &lt;a href=&quot;http://www.nazarpub.com/index.php&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;نشر نظر&lt;/a&gt; رو در وبلاگش معرفی می کرد. کتاب جذاب &quot;لطفا به هنر دست بزنید!&quot; اثر &quot;آماندارنشاو&quot;، مجموعه کتاب های &quot;نگاه کن&quot; اثر &quot;گیلیان ولف&quot;، و &quot;هنر، راهی برای شناخت جهان&quot; اثر &quot;ورونیک آنتوان&quot; و &quot;الفبا در هنر&quot; اثر &quot; میکلت ویت&quot;، کتاب های بسیار جالبی هستند که آثار معروف نقاشی جهان رو به گونه ای متفاوت در مقابل دیدگاه فرزند شما قرار می دهند. کودک در این کتاب ها یاد می گیره که به نقاشی ها به شکل دیگه ای نگاه کنه. مامان کلاس اولی عزیز، مرسی از اینکه این کتاب ها رو به ما قرض دادی، هنوز سیر تماشاشون نکردیم، در اسرع وقت باز پس داده خواهد شد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;&lt;p&gt;* آقای ف ما مخلص شما هم هستیم، هر چی دلت می خواد این کانالا رو بچرخون! فقط ترو خدا به &quot;فرندز&quot; که رسیدی مهلت بده!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 16:59:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>123- گالری (7)</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>به تقلید از من که هاشور می زنم و سایه ایجاد می کنم، طراحی می کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بانوی آوازه خوان :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb44.webshots.com/42027/2168931940102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرنسس :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb52.webshots.com/36275/2070521160102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شوالیه ها در مقابل قلعه :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb23.webshots.com/31254/2063810290102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پسری که تخته شنا رو بغل کرده و کرال پشت تمرین می کنه :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb27.webshots.com/41114/2974222220102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون شرح، واقعا نمی دونم چیه این :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb01.webshots.com/44288/2969343880102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوجه سر از تخم در آورده :&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://inlinethumb31.webshots.com/44958/2550939420102318578S425x425Q85.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;سین، مامانِ شین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 01:39:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>122- یک موجود زشت</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>خدا رو شکر که وقتی این &quot;موجود فئو&quot; رو می ساخت من بالای سرش نبودم. دست خودم نیست، هی می خوام بهش یاد بدم که چیکار کنه و چیکار نکنه که کارش قشنگ تر و بهتر از آب در بیاد. &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://inlinethumb24.webshots.com/26135/2488365100102318578S425x425Q85.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می خواست با این موجود زشت باباش رو بترسونه، خوب پدر های از همه جا بی خبر وقتی از سر کار می آن از کجا باید بدونن که قراره بترسن؟ نتیجه این شد که بابا نه تنها نترسید، بلکه با یک &quot;این چیه دیگه؟&quot; پاک حال دختر ما رو گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامانِ شین&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 05:38:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام</title>
<link>http://sinoshin.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>بعد از یک ماه و نیم ننوشتن، سلام باید داد لابد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سین، مامان شین&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 09:28:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sinoshin&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>sinoshin</dc:creator>
<guid>http://sinoshin.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
