کاغذ را به دیوار چسباندم و مشغول آماده کردن بقیه وسایل بودم که شین قلمو را به رنگ سبز آغشته و شروع به کشیدن چمن کرد.

- شین، خواهش می کنم دوباره سبزه و چمن و درخت نه.

- مام! کی گفته من می خوام درخت بکشم؟ من دارم جنگل می کشم! تا به حال دیدی که من جنگل کشیده باشم؟

خوب دوستان می دونن که اگر شین تصمیم بگیره کاری را انجام بده ( البته، اگر تصمیم بگیره) همه نیروهای زمینی و آسمانی هم نمی تونن در مقابل توجیه هاش مقاومت کنن.

 

به تازگی متوجه شده ام که اندازه کاغذ ۵۰X۷۰ ،مناسب ترین سایز برای نقاشی شینه. کاغذ های کوچکتر به دستش اجازه مانور نمی دن و نقاشی در کاغذ بزرگتر خسته اش می کنه. کما اینکه در این نقاشی ملاحظه می کنین که کار به شدت سر هم بندی شده.

موقع آماده کردن پالت تمام رنگ ها رو باز کرد. ازش خواهش کردم که در مصرف رنگ صرفه جویی کنه و فقط رنگ هایی رو که نیاز داره باز کنه، تا بسته رنگی که داره مدت بیشتری باقی بمونه و من مجبور نباشم با زبان الکن برای خرید رنگ آکریلیک از این مغازه به مغازه بعدی برم. گوش نکرد. وقتی نقاشی حسابی خسته ش کرد، برای کم نیاوردن در مقابل استدلال من، سعی کرد از تمام رنگ هایی که باز کرده بود استفاده کنه. این بود که درخت های کاجش مزین شدن به میوه.

- مگه کاج میوه قرمز داره ؟

- ( کمی چپ چپ ) مگه اینا میوه س ؟ اینا تزئینات کریسمسه!

خوب مهم اینه که من می دونم و خودش می دونه که خیلی زبون درازه!

 

و در آخر، اصلاً نیازی هست بگم، که در پایان کار وقتی وارد اتاقش شدم، با دیدن وضعیت اتاق و قیافه خودش، احساس سکته بهم دست داد؟

 

سین، مامان شین